برچسب: گروه 99

  • داستان کوتاه !!!گروه ۹۹ !!!!

    پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می‌کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی‌دانست.روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم میزد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد، صدای ترانه‌ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده میشد. پادشاه…